تبلیغات
اندیشمند - روح توحید و نفی عبودیت غیر خدا :
اندیشمند

روح توحید و نفی عبودیت غیر خدا :

جمعه 1388/04/12

نویسنده: زاهد نورانی | طبقه بندی:خداشناسی، 

ارجاع » حسینی خامنه ای سید علی ، روح توحید ، نفی عبودیت غیرخدا قم انتشارات اسلامی نخست جلد نخست صص 3 تا 13

روح توحید

نفی عبودیت غیرخدا

روزی كه پیامبراسلام ، گرانبار از رسالت برای نجات ورهائی انسان ،شعار« لااله الا الله » را اعلام كرد ، نخستین كسانیكه با او برسرستیزه شدند و او را درآغاز با ابتدائی ترین سلاح دشمنی ، یعنی استهزا و تخطئه ی زبانی و سپس به موازات شكل گیری هر چه بیشتر
نهضت توحیدی ، با ابزارها و سلاح های قاطع ترـ مورد هجوم قراردادند سران و اشراف قبائل بودند دیگران زیرنفوذو تاثیرآنان بود كه با پیامبرو گروه وابستگان فكری او به
خصومت برخاستند و منظره های شرم آور تاریخ در دوره ی سیزده ساله پیش از هجرت ، تكرار شداین واقعیت تاریخی نمایانگرحقیقتی است كه برای بازشناسی اسلام و به
ویژه توحید ـ كه باید سخن اول و آخر اسلامش دانست . درخور دقت بسیار است . در روزگار ما یكی از تاسف انگیزترین چیزها كه باید رای همه پیام آوران رها سازی انسان ، همچون فاجعه ای تلقی شود تحریف توحید است ، یعنی تحریف اصولی ترین محتوای ادیان ، زیرا هیچ مفهوم دیگری را نمی توان نشان داد كه درسراسر تاریخ بدین اندازه بكار رها سازی انسان آمده ومبشرنجات خلق های ستمدیده باشد . درتاریخ ، تا آنجا كه دانسته ایم ،بعث ها ونبوت ها عموماً تحولاتی بوده اند درجهت سودمندی انسان و نجات مستضعفان و فرودستان ، و برضد ستم ها و تبعیض ها و تجاوزها ، هسته ی اخلاقی تمام ادیان بزرگ به گفته ی اریش فروم ، آرمانهای دانش ، عشق برادرانه ، كاهش رنج هااستقلال و حس مسئولیت است ( و البته آرمانهای شریف و والای دیگر كه از یك بررسی كننده ی مادی انتظاردرك آن نمی رود ) . این آرمانها همه در اصل توحید خلاصه شده اند .
پیامبران باشعار توحید ، هم تمامی مقصود خود را مطرح میساخته اند اندوهم بدنبال مبارزه ئی كه با طرح این شعاردرمی گرفت آن مقصود رادر عالم واقعیت پیاده می كرده و یا آن را به تحقق نزدیك می نموده اند . دراین صورت ناشناخته ماندن یا تحریف معما و محتوای توحید و اكتفا به یك برداشت سطحی و صرفاً ذهنی درروزگاری كه همان آرمانها فوری تر و ضروری تر از همیشه مطرح است ، براستی باید موضوعی تاسف آور تلقی شود نه فقط برای معتقدان به جهانبینی توحید ، كه برای همه ی پی جویان و مدعیان آن آرمانها.گفتیم كه جبهه ی بندی های آغاز طلوع اسلام می تواند حقیقت مهمی را درباره ی توحید روشن سازد . آن حقیقت این است كه : شعار« لااله الا الله » ، ضربه ی این شعار در درجه نخست ، متوجه همان كسانی بوده است كه با آن به خصومت كمربسته اند ، یعنی : طبقه بندی مسلط و قدرتمند جامعه . همواره عكس العمل های خصومت آمیز در برابر یك فكر و یك نهضت مفسرگویی است برای جهت گیری های اجتماعی آن ضریب عمق و تاثیراین جهت گیری ها . از راه مطالعه در چهره ی دشمنان این نهضت را دانست و ازمطالعه در شدت و جدیت دشمنی هایشان می توان عمق و تاثیرآن را اندازه گیری كرد.

وبدین سبب است كه برای درست شناختن دعوت های الهی، یكی از راههای قابل اطمینان مطالعه در جبهه ی طرفداران و جبهه ی دشمنان این نهضت هاست .

وقتی مشاهده می كنیم كه طبقات قدرتمند جامعه ، نخستین كسانی بوده اند كه كمر به ستیزه با ادیان بسته و از بذل هیچ كوششی در این راه دریغ نكرده اند به روشنی درمیابیم كه دین و نهضت های دینی در طبیعت خود ، به آهنگ مخالفت با این طبقات است ، با زورمندی و زراندوزی شان و اصولاً با طبقه بندی ئی كه آنانرا از دیگران بدین صورت متمایز و جدا می سازد . برای آنكه بتوانیم توحید را از این دیدگاه ، از دیدگاه تعرضش برسلطه های اجتماعی ،مورد تعمق قرار دهیم لازم است قبلاً بدانیم كه توحید برخلاف برداشت عامیانه ی رایج كه آنرا صرفاً یك نظریه فلسفی و ذهنی تلقی می كند . یك
 نظریه ی زیربنائی در مورد انسان و جهان ، و نیز یك دكترین اجتماعی واقتصادی و سیاسی است . در میان واژه های مذهبی و غیرمذهبی ، كمترین واژه ای را می توان یافت كه تا این حد ، پربار از مفاهیم انقلابی و سازنده و ناظر به ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی و تاریخی انسان باشد ، تصادفی نبوده است كه همه ی دعوت ها و نهضت های الهی در طول تاریخ ، با اعلان یگانگی خدا و ربوبیت و الوهیت انحصاری او ،آغازمی گردیده است .

فهرست كوتاهی ازدوجنبه محتوای توحید، چنین است :

الف ) از دیدگاه یك جهان بینی عمومی :‌

به معنای وحدت و یكپارچگی همه ی جهان و خویشاوندی تمام اجراء و عناصر آن است .

چون سلسله جنبان آفرینش ،یكی است و همگان از یك مبداء ومنشاء اند و خدایان و آفرینندگان مختلف ، دست اندركارآفرینش و گردش جهان نبوده اند ، پس این همه ، اجزاء یك مجموعه اند و كل جهان یك واحداست و دارای یك جهت گیری . ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت .

درآفرینش خدای رحمان هیچ ناهماهنگی نمی بینی . (الملك 3 )

اولم یتفكرو افی انفسهم ؟ ماخلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق واجل مسمی

آیا در خویشتن (یا با خویشتن ) نمی اندیشند ؟ خدا آسمانها و زمین را جزبرنظام و روال حق و با سرآمدی مشخص نیافریده است .

با این بینش ، جهان پویا ،كاروانی است كه همه ی راهروان آن همانند حلقه های زنجیربهم متصل اند و همچون اجزاء ریز و درشت یك دستگاه برای هم و در جهت واحد در كار و تلاش اند ، هرچیز با ملاحظه ی موضعش در كل این ارگانیسم است كه معنی واقعی خود را می دهد و وظیفه اش روشن می شود پس همه در این سیرتكامل پوی ، كمك كار و تكمیل كننده ی دیگرانند و هر یك ابزار لازمی است در این مجموعه ، هر گونه توقف و تباهی و ركود و انحراف در هر یك از اجزاء موجب كندی و ناهنجاری و انحراف جهت همه ی دستگاه است و بدینگونه پیوندی معنوی  وعمیق ، همه ی این ذرات را به یكدیگر متصل می سازند .

به معنای هدفداری آفرینش و حساب شدگی و انضباط محاسبه شده ی جهان و وجود معنا و روح در فرد فرد ا جزاء آن نیز هست ، چون دارای آفریننده و پدیدآورنده ئی حكیم است ، پس ناگریز در اصل وجود آن نیز همانطور كه در بسیاری از اجراء آن محسوس و مشهود است حكمتی است و برای آن غایت وجهت و هدفی .

و ماخلقناالسماء و الارض و مابینهما لاعبین

آسمان وزمین و هر آنچه را میانه ی آن دو است به بازیچه و بی هدف نیافریدیم . (انبیاء16)

مجموعه جهان با این دید ، دیگر یك سرگردان هرزه پوی نیست ماشینی است كه ساخته و برای مقصودی به كارش انداخته اند ، می توان از چیستائی آن مقصود پرسید، اما از اصل آن ، نه ، یك شعر بامضمون است كه باید تامل و تدبركرد تامضمون آنرا دریافت ، اما هرگز آن را آوائی برآمده از یك حركت تصادفی نمی توان دانست .

فراتر از این ، به معنای سربفرمائی همه ی اشیاء و عناصر عالم در برابر خدا ، نیز هست ، هیچ چیز و هیچ قانون در این مجموعه ، خود سرو خود رای نیست ، قوانین گیتی و هر آنچه در شعاع و به هدایت این قوانین به تكاپوست ، سردر خط و گوش بفرمان و بنده ی خداست . پس وجودقوانین تكوینی و طبیعی در سراسر این پهنه ، مستلزم و به معنای نفی حضور خدا و نفی ربوبیت و سررشته داری او نیست .

ان كل من فی السموات والارض الا اتی الرحمن عبداً .

 هر آنكس كه در آسمانها و زمین است ، جزسربرخط عبودیت خدا نهاده ئی نیست .

بل له ما فی السموات و الارض كل له قانتون .

بل از آن اوست هرآنچه در آسمانها و زمین است ، همه فرمانبر و تسلیم اویند . (البقره 117 )

و ماقدر و الله حق قدره ، والارض جمیعاً قبضه یوم القیمه و السموات مطویات بیمینه سبحانه و تعالی عما یشركون .

خدا را چنانكه درخور اوست برآورد نكرده اند ، زمین یكسره در قبضه ی قدرت اوست بروز رستاخیز و آسمانها پیچیده شده ی دست اویند . منزه و والاتر است از آنچه شریك او میسازند .

ب ) از دیدگاه مطالعه و قضاوت درباره ی انسان :

به معنای وحدت و یكسانی انسانها در رابطه با خدا است او خداوندگار و رب همه ی انسانها است ، هیچكس از نقطه نظر طبیعت انسانی اش با او ارتباط ویژه و اختصاصی ندارد  هیچكس با او خویشاوندی ندارد ، خدای ملت یا قوم و قبیله خاص نیست كه دیگران را بطفیل آنها وبرای آنها و همچون وسیله ای برای سروری آنها آفریده باشد و روزی دهد ، همگان در برابر او یكسانند و اگر تمایزی در پیشگاه خداهست ، از سوی كوششی است كه هر كسی می تواند در راه و در جهت خیرو صلاح انسانها و عمل به برنامه ی خدائی كه تنها ضمانت اطیمنان بخش برای تعالی انسان است و مبذول كند و مجاهدت و تلاش بیشتری بكار بندد .

و قالواتخذالله ولدا ـ سبحانه بل له ما فی السموات و الارض كل له قانتون .

گفتند خدا فرزند گرفته است و الا و منزه است از آنچه گویند ، بل همه چیز در آسمان و زمین از آن اوست ، همگان  فرمانبرو تسلیم اویند . ( بقره 117 )

فمن یعمل من الصالحات و هو مومن فلا كفر ان لسعیه و انا له كاتبون .

پس هر كس به كارهای شایسته بپردازد ، در حالیكه مومن است ، كوشش او به ناسپاسی گرفته نمی شود، و ما آنرا ثبت می كنیم . ( انبیاء 94 )

یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكرواثنی و جعلناكم شعوباو قبائل لتعارفوا ، ان اكرمكم عندالله اتقیكم .

الا ای انسانها ! ما همه ی شما را از مردی و زنی آفریده ایم و تیره ها و قبیله ها را برای همشناختی پدیدآوردیم ، در معیارخدا گرامی ترین شما با تقوی ترین تان است . (الحجرات 13 )

به معنای وحدت و برابری انسانها در آفرینش و مایه های انسانی نیز هست ، انسانیت ، عنصر واحدی است كه در همه ی افراد و مصادیق این نوع ، بطور برابر ، ساری و جاری است ، انسانهای وابسته به طبقات مختلف اجتماعی ، بنده و آفریده ی خدایان گوناگون نیستند ، تا مایه های آفرینش آنان نیز متفاوت باشد ودر نتیجه ، میان آنان مرزی غیرقابل عبور وجود داشته باشد و یا خدای طبقات بالا ، خدائی نیرومندترو والاتر باشد از خدای طبقات فرودست ، همه آفریده ی یك خدایند ، و همه درگوهر اصلی در یك طراز.

یا ایهاالناس اتقوا ربكم الذی خلقكم من نفس واحده .

الا ای انسان ها ! پروا كنید از خدایتان كه همه ی شما را از یك تن آفرید .

به معنای یكسانی و برابری انسانها در امكان تعالی و تكامل نیز هست چون گوهر وسرشت انسانی در همه یكسان است و این مایه ئی است دست پرورد حكمت ، پس هیچكس نیست كه در ذات و سرشت ، از پیمودن صراط مستقیم تعالی و تكامل ناتوان باشد ، از این رو دعوت خدا ، دعوتی عام است ویژه ی كسانی یا ملتی یا طبقه ئی نیست ، اگرچه شرائط گوناگون ، تاثیرهای سازنده ی گوناگون را داراست تاثیرزوال پذیر این شرایط هیچگاه نتوانسته است از انسان ، بطور ثابت ، اهریمنی یا فرشته ای دست بسته و بی اختیار بسازد وراه دگرگونی و انتخاب را براو بنندد.

و ما ارسلناك الا كافه للناس .

 ما تورا جزبرای انسانها بطور عموم ـ و نه برای جمعی خاص نفرستادیم .

و ارسلناك للناس رسولاً .

تو را به رسالت برای همه ی انسانها فرستادیم .

یا ایها الناس قدجائكم برهان من ربكم و انزلنا الیكم نوراً مبینا فاماً الذین امنوا بالله و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمه منه و فضل و یهدیهم الیه صراطاً مستقیماً .

الا ای انسانها ! اینك از سوی پروردگارتان رهنمونی روشنگرو فروغی نمایان ، فراسوی شما آمده ، پس آنانكه به خدا ایمان آورند و با تكیه به او ، خود را ( از سرگردانی و گمراهی ) نگاهدارند ، خدا آنان را به ( شهربند ) رحمت و افزون بخشی خود در می آورد و به راهی استوار می كشاند .  ( النساء 174 ـ 175 )

به معنای آزادگی همه ی انسانها از قید اسارت و عبودیت غیرخدا نیزهست و این تعبیری دیگر از لزوم عبودیت خداست ، انسانهائیكه بگونه ئی مقهور سرپنجه ی تسلیم و اسارت غیرخدایند ( اسارت فكری و فرهنگی ، اسارت اقتصادی ، اسارت سیاسی ) با توجه به مفهوم گسترده ی عبادت ، در چنبربردگی و عبودیت بندگانی همانند خودگرفتار آمده اند و برای خدا كفو و رقیب گرفته اند ، توحید ، این شیوه ی زندگی را نفی می كند انسان را فقط بنده ی خدا میداند و او را از بندگی و اسارت هر كس یا هر نظامی و به طور كلی هر عامل مسلط دیگری كه در برابرخدا و رقیب و « ند» او باشد آزاد می سازد ، پس توحید در معنا ، پذیرش سلطه ی خدا و قهر اردو نفی هر سلطه ی غیرخدائی است از هر رنگ و هر نوع و درهر لباس .

ان الحكم الا لله امرالا تعبد والا ایاه ذالك الدین القیم .

حاكمیت فقط ازآن خداست ، فرمان داده است كه جزاو را عبادت نكنید ، این است آئین استوار. (یوسف 40)

وقصی ربك ان لاتعبدوا الا ایاه .

پروردگار و صاحب اختیارتو فرمان داده است كه جزاو را عبودیت نكنید.(الاسراء 23)

براین اساس به معنای تكریم و ارزش دادن به انسان نیز هست ، عنصر فاخرو ارجمندانسان بسی ارزنده تر ازآن است كه اسیرو مقصود و ذلیل در برابرهر كسی بجزخدا باشد ، تنها آن هستی مطلق و كمال زیبائی مطلق است كه می شاید انسان ، شیفته و ستایشگرو نیایشگراو شود . كه این والاگرائی ، خود مرتبه ای از والائی است و بجزآن ذات متعال هیچكس و هیچ چیز در رتبتی نیست كه انسان رابنده و ستایشگرخود سازد ، همه ی
بت های جامد و جانداری كه خود را برمغز و دل و تن انسان ، تحمیل كرده و قلمرو خدا را در پهنه زندگی انسان، غاصبانه به تصرف درآورده اند پلیدیها و پلیدهائی هستند كه آدمی را از طهارت و صفای فطری اش ساقط كرده و بدوخفت و ذلت داده اند و انسان
برای آنكه رتبه ی والای خود را بازیابد ، باید از آنها روی برگرداندو ننگ آلودگی به عبودیت آنان را از خود بزداید. هیچ بینش انسان گرای مادی نتوانسته است برتری و گزیدگی و اصالت انسان را با این ظرافت و عمق مطرح سازد .

فاجتنبواالرجس من الاوثان واجتنبواقول الزور، حنفاءلله غیرمشركین به ومن یشرك بالله فكانماخرمن السماء فتخطفه الطیرا وتهوی به الریح فی مكان سیحق.

از بت های پلید، دوری گزینیدو از گفتار ناروا.. پیرایشگران (قلمرو هستی خود ) از غیرخدا باشید و در این حریم خدائی ، كسی را شریك او مسازید ، آنكس كه برای خدا شریك گیرد، چنانست كه گوئی از آسمان ساقط شده باشد و مرغ (لاشه خوار) او را در رباید یا باد پیكر او را به نقطه ئی دوردست پرتاب كند . (الحج 30 ـ 31 )

لاتجعل مع الله الها اخرفتقعد مذموماً مخدولاً .

با خدا ، معبود دیگری مگیر، كه نكوهیده وبی پناه فرونشینی ( و از پویش انسانی خود بازمانی )   (الاسراء 22 )

و لاتجعل مع الله الها اخر، فتلقی فی جهنم ملومامدحوراً .

با خدامعبوددیگری مگیر، كه سرافكنده و مطرود ، به دوزخ درافتی .  ( الاسراء ـ 39 )

به معنای یكپارچگی و حدت قلمرو زندگی و هستی انسان نیز هست زندگی انسان تركیبی است از ذهن و واقعیت ، از اندیشه و عمل ، اگر یكی از این دو یا بخشی از هر یك محكوم قطب ها و قدرتهای ضدخدائی شود ذهن خداگرای با واقعیتی غیرخدائی ، یا واقعیت خداپسند با ذهنیتی خداشناس توام گردد، در قلمرو زندگی انسان دوگانگی رخ داده و در عبودیت خدا، شرك پدیدآمده است ، انسان در این صورت عقربه ایست كه در طیف مغناطیسی عنصر بیگانه ای قرار گرفته و اگر یكباره روی از قطب و جهت طبیعی برنگردانیده باشد ، باری ، دچار نوسان وسرگشتگی است یعنی انحراف از جهت درست و صراط مستقیم سرشت انسانی ، از جهت خدا …………

افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض ؟ فما جزاء من یفعل ذلك منكم الا خزی فی الحیوه الدنیا ویوم القیمه یردون الی اشدالعذاب .

آیا به بخشی از كتاب ( مجموعه شناخت ها ومقررات دین ) میگروید و به بخشی دیگركفر می آورید . سزای آنانكه چنین شیوه ای را می گزینند چیزی جزخواری و زبونی در دنیا نیست و روز رستاخیز به سهمگین ترین عقوبت ها بازگردانیده می شوند . ( البقره 85)

به معنای هماهنگی و همگامی انسان با جهان پیرامونش نیز هست : پهنه ی تا بیكران گسترده ی گیتی ، میدان فعل و اتفعال قوانین بیشمارآفرینش است و كوچكترین پدیده ی گیتی از شعاع عمل این قوانین بیرون نیست ، با همنوازی و التقاء سنت ها و قوانین آفرینش است كه آهنگ موزون هستی شكل می گیرد و نظم دلنشین جهان پدیدمی آید ، انسان نیزجزئی از این مجموعه است و محكوم قوانین عام آن و نیز قوانینی ویژه ، و با این حال ، متناسب و همساز باقوانین پدیده های دیگر..

اما انسان ، برخلاف دیگرخویشاوندانش ، كه رام و دست بسته در گذرگاه طبیعی و فطری خویش براهند ـ از نیروی انتخاب و اراده برخوردار است ، راه فطری و طبیعی را باید به انتخاب بپیماید ، كه همین راز تعالی و ترقی اوست ، این بدان معنی است كه می تواند نیز از این روند طبیعی تخلف ورزد .

فمن شاء فلیومن و من شاء فلیكفر.

هر كه خواهد گوایمان آور و هركه خواهد گو كفر ورز!  ( كهف 29 )

توحید ، انسان را به پیمودن راه طبیعی و فطری اش كه درآن با همه ی جهان همگام است فرامیخواند ، انسان را كه خود عضو اصلی جهان است در عمل و تلاش بدان پیوند می زند و در پهنه ی وجود ، وحدت و یكسانی مطبق پدید می آورد .

افغیردین الله یبغون وله اسلم من فی السموات و الارض طوعاً وكرها والیه یرجعون .

آیا جزائین خدا چیزی میطلبند؟ و حال آنكه همه آنانكه در آسمان و زمینند، از سررغبت یا كراهت ، تسلیم خدایند و بسوی او بازگردانیده می شوند .  (آل عمران 83)

 الم  تران الله یسجدله من فی السموات ومن فی الارض و الشمس و القمرو النجوم و الجبال و الشجرو الدواب وكثیرمن الناس .

آیا نمی بینی كه خدای را سجده می برند همه كسانیكه درآسمانها و در زمین اند ، و خورشید و ماه ، و اختران و كوهها و گیاهها و چهارپایان و بسیاری از آدمیان . (الحج 18)

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : زاهد نورانی

← لینکدونی

← طبقه بندی

← آرشیو

← لینکستان

← نظرسنجی

    نظرشما راجع به این وبلاگ چیست؟






← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :